Web anvari.org
Anvari.Org
» Anvari.OrgIranPoetryShams Tabrizi - Divaan

Shams0

فهرست غزلیات دیوان شمس

-----------------------------

۱. ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی منتها

۲. ای طایران قدس را عشقت فزوده بال ها

۳. ای دل چه اندیشیده ای در عذر آن تقصیرها

۴. ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما

۵. آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا

۶. بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما

۷. بنشسته ام من بر درت تا بوک برجوشد وفا

۸. جز وی چه باشد کز اجل اندررباید کل ما

۹. من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا

۱۰. مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا

۱۱. ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا

۱۲. ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ما

۱۳. ای باد بی آرام ما با گل بگو پیغام ما

۱۴. ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما

۱۵. ای نوش کرده نیش را بی خویش کن باخویش را

۱۶. ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیا

۱۷. آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا

۱۸. ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما

۱۹. امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را

۲۰. چندانک خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را

۲۱. جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را

۲۲. چندان بنالم ناله ها چندان برآرم رنگ ها

۲۳. چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مها

۲۴. چون نالد این مسکین که تا رحم آید آن دلدار را

۲۵. من دی نگفتم مر تو را کای بی نظیر خوش لقا

۲۶. هر لحظه وحی آسمان آید به سر جان ها

۲۷. آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفتست پا

۲۸. ای شاه جسم و جان ما خندان کن دندان ما

۲۹. ای از ورای پرده ها تاب تو تابستان ما

۳۰. ای فصل باباران ما برریز بر یاران ما

۳۱. بادا مبارک در جهان سور و عروسی های ما

۳۲. دیدم سحر آن شاه را بر شاهراه هل اتی

۳۳. می ده گزافه ساقیا تا کم شود خوف و رجا

۳۴. ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا

۳۵. ای یار ما دلدار ما ای عالم اسرار ما

۳۶. خواجه بیا خواجه بیا خواجه دگربار بیا

۳۷. یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا

۳۸. رستم از این نفس و هوا زنده بلا مرده بلا

۳۹. آه که آن صدر سرا می ندهد بار مرا

۴۰. طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را

۴۱. شمع جهان دوش نبد نور تو در حلقه ما

۴۲. کار تو داری صنما قدر تو باری صنما

۴۳. کاهل و ناداشت بدم کام درآورد مرا

۴۴. در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر ما کجا

۴۵. با لب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا

۴۶. دی بنواخت یار من بنده غم رسیده را

۴۷. ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا

۴۸. ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما

۴۹. با تو حیات و زندگی بی تو فنا و مردنا

۵۰. ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا چرا

۵۱. گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیا

۵۲. چون همه عشق روی تست جمله رضای نفس ما

۵۳. عشق تو آورد قدح پر ز بلاها

۵۴. از این اقبالگاه خوش مشو یک دم دلا تنها

۵۵. شب قدر است جسم تو کز او یابند دولت ها

۵۶. عطارد مشتری باید متاع آسمانی را

۵۷. مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را

۵۸. رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را

۵۹. تو از خواری همی نالی نمی بینی عنایت ها

۶۰. ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را

۶۱. هلا ای زهره زهرا بکش آن گوش زهرا را

۶۲. بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را

۶۳. چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را

۶۴. تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا

۶۵. ببین ذرات روحانی که شد تابان از این صحرا

۶۶. تو را ساقی جان گوید برای ننگ و نامی را

۶۷. از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا

۶۸. چو شست عشق در جانم شناسا گشت شستش را

۶۹. چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا

۷۰. برات آمد برات آمد بنه شمع براتی را

۷۱. اگر نه عشق شمس الدین بدی در روز و شب ما را

۷۲. به خانه خانه می آرد چو بیذق شاه جان ما را

۷۳. آمد بت میخانه تا خانه برد ما را

۷۴. گر زان که نه ای طالب جوینده شوی با ما

۷۵. ای خواجه نمی بینی این روز قیامت را

۷۶. آخر بشنید آن مه آه سحر ما را

۷۷. آب حیوان باید مر روح فزایی را

۷۸. ساقی ز شراب حق پر دار شرابی را

۷۹. ای خواجه نمی بینی این روز قیامت را

۸۰. امروز گزافی ده آن باده نابی را

۸۱. ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را

۸۲. معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا

۸۳. ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا

۸۴. چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها

۸۵. از بهر خدا بنگر در روی چو زر جانا

۸۶. ای گشته ز تو خندان بستان و گل رعنا

۸۷. جانا سر تو یارا مگذار چنین ما را

۸۸. شاد آمدی ای مه رو ای شادی جان شاد آ

۸۹. یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا

۹۰. ای شاد که ما هستیم اندر غم تو جانا

۹۱. در آب فکن ساقی بط زاده آبی را

۹۲. زهی باغ زهی باغ که بشکفت ز بالا

۹۳. میندیش میندیش که اندیشه گری ها

۹۴. زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا

۹۵. زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا

۹۶. لب را تو به هر بوسه و هر لوت میالا

۹۷. رفتم به سوی مصر و خریدم شکری را

۹۸. ای از نظرت مست شده اسم و مسما

۹۹. دلارام نهان گشته ز غوغا

۱۰۰. بیا ای جان نو داده جهان را

۱۰۱. بسوزانیم سودا و جنون را

۱۰۲. سلیمانا بیار انگشتری را

۱۰۳. دل و جان را در این حضرت بپالا

۱۰۴. خبر کن ای ستاره یار ما را

۱۰۵. چو او باشد دل دلسوز ما را

۱۰۶. مرا حلوا هوس کردست حلوا

۱۰۷. امیر حسن خندان کن چشم را

۱۰۸. به برج دل رسیدی بیست این جا

۱۰۹. بکت عینی غداه البین دمعا

۱۱۰. تو بشکن چنگ ما را ای معلا

۱۱۱. برای تو فدا کردیم جان ها

۱۱۲. ز روی تست عید آثار ما را

۱۱۳. ای مطرب دل برای یاری را

۱۱۴. اندر دل ما تویی نگارا

۱۱۵. ای جان و قوام جمله جان ها

۱۱۶. ای سخت گرفته جادوی را

۱۱۷. از دور بدیده شمس دین را

۱۱۸. بنمود وفا از این جا

۱۱۹. برخیز و صبوح را بیارا

۱۲۰. تا چند تو پس روی به پیش آ

۱۲۱. چون خانه روی ز خانه ما

۱۲۲. دیدم رخ خوب گلشنی را

۱۲۳. دیدم شه خوب خوش لقا را

۱۲۴. ساقی تو شراب لامکان را

۱۲۵. گفتی که گزیده ای تو بر ما

۱۲۶. گستاخ مکن تو ناکسان را

۱۲۷. کو مطرب عشق چست دانا

۱۲۸. ما را سفری فتاد بی ما

۱۲۹. مشکن دل مرد مشتری را

۱۳۰. بیدار کنید مستیان را

۱۳۱. من چو موسی در زمان آتش شوق و لقا

۱۳۲. در میان پرده خون عشق را گلزارها

۱۳۳. غمزه عشقت بدان آرد یکی محتاج را

۱۳۴. ساقیا در نوش آور شیره عنقود را

۱۳۵. ساقیا گردان کن آخر آن شراب صاف را

۱۳۶. پرده دیگر مزن جز پرده دلدار ما

۱۳۷. با چنین شمشیر دولت تو زبون مانی چرا

۱۳۸. سکه رخسار ما جز زر مبادا بی شما

۱۳۹. رنج تن دور از تو ای تو راحت جان های ما

۱۴۰. درد ما را در جهان درمان مبادا بی شما

۱۴۱. جمله یاران تو سنگند و توی مرجان چرا

۱۴۲. دولتی همسایه شد همسایگان را الصلا

۱۴۳. دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را

۱۴۴. عقل دریابد تو را یا عشق یا جان صفا

۱۴۵. ای وصالت یک زمان بوده فراقت سال ها

۱۴۶. در صفای باده بنما ساقیا تو رنگ ما

۱۴۷. آخر از هجران به وصلش دررسیدستی دلا

۱۴۸. از پی شمس حق و دین دیده گریان ما

۱۴۹. خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیا

۱۵۰. درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما

۱۵۱. سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق را

۱۵۲. دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا

۱۵۳. شمع دیدم گرد او پروانه ها چون جمع ها

۱۵۴. دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را

۱۵۵. از فراق شمس دین افتاده ام در تنگنا

۱۵۶. ای هوس های دلم بیا بیا بیا بیا

۱۵۷. ای هوس های دلم باری بیا رویی نما

۱۵۸. امتزاج روح ها در وقت صلح و جنگ ها

۱۵۹. ای ز مقدارت هزاران فخر بی مقدار را

۱۶۰. مفروشید کمان و زره و تیغ زنان را

۱۶۱. چو فرستاد عنایت به زمین مشعله ها را

۱۶۲. تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را

۱۶۳. بروید ای حریفان بکشید یار ما را

۱۶۴. چو مرا به سوی زندان بکشید تن ز بالا

۱۶۵. اگر آن میی که خوردی به سحر نبود گیرا

۱۶۶. چمنی که تا قیامت گل او به بار بادا

۱۶۷. کی بپرسد جز تو خسته و رنجور تو را

۱۶۸. ای بروییده به ناخواست به مانند گیا

۱۶۹. رو ترش کن که همه روترشانند این جا

۱۷۰. تا به شب ای عارف شیرین نوا

۱۷۱. چون نمایی آن رخ گلرنگ را

۱۷۲. در میان عاشقان عاقل مبا

۱۷۳. از یکی آتش برآوردم تو را

۱۷۴. ز آتش شهوت برآوردم تو را

۱۷۵. از ورای سر دل بین شیوه ها

۱۷۶. روح زیتونیست عاشق نار را

۱۷۷. ای بگفته در دلم اسرارها

۱۷۸. می شدی غافل ز اسرار قضا

۱۷۹. گر تو عودی سوی این مجمر بیا

۱۸۰. ای تو آب زندگانی فاسقنا

۱۸۱. دل چو دانه ما مثال آسیا

۱۸۲. در میان عاشقان عاقل مبا

۱۸۳. ای دل رفته ز جا بازمیا

۱۸۴. من رسیدم به لب جوی وفا

۱۸۵. از بس که ریخت جرعه بر خاک ما ز بالا

۱۸۶. ای میرآب بگشا آن چشمه روان را

۱۸۷. از سینه پاک کردم افکار فلسفی را

۱۸۸. بر چشمه ضمیرت کرد آن پری وثاقی

۱۸۹. آمد بهار جان ها ای شاخ تر به رقص آ

۱۹۰. با آن که می رسانی آن باده بقا را

۱۹۱. بیدار کن طرب را بر من بزن تو خود را

۱۹۲. بشکن سبو و کوزه ای میرآب جان ها

۱۹۳. جانا قبول گردان این جست و جوی ما را

۱۹۴. خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را

۱۹۵. شهوت که با تو رانند صدتو کنند جان را

۱۹۶. در جنبش اندرآور زلف عبرفشان را

۱۹۷. ای بنده بازگرد به درگاه ما بیا

۱۹۸. ای صوفیان عشق بدرید خرقه ها

۱۹۹. ای خان و مان بمانده و از شهر خود جدا

۲۰۰. نام شتر به ترکی چه بود بگو دوا

۲۰۱. شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما

۲۰۲. هر روز بامداد سلام علیکما

۲۰۳. آمد بهار خرم آمد نگار ما

۲۰۴. سر بر گریبان درست صوفی اسرار را

۲۰۵. چند گریزی ز ما چند روی جا به جا

۲۰۶. ای همه خوبی تو را پس تو کرایی که را

۲۰۷. ای که به هنگام درد راحت جانی مرا

۲۰۸. از جهت ره زدن راه درآرد مرا

۲۰۹. ای در ما را زده شمع سرایی درآ

۲۱۰. گر نه تهی باشدی بیشترین جوی ها

۲۱۱. باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا

۲۱۲. اسیر شیشه کن آن جنیان دانا را

۲۱۳. اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا

۲۱۴. درخت اگر متحرک بدی ز جای به جا

۲۱۵. من از کجا غم و شادی این جهان ز کجا

۲۱۶. روم به حجره خیاط عاشقان فردا

۲۱۷. چه نیکبخت کسی که خدای خواند تو را

۲۱۸. ز بهر غیرت آموخت آدم اسما را

۲۱۹. چو اندرآید یارم چه خوش بود به خدا

۲۲۰. ز بامداد سعادت سه بوسه داد مرا

۲۲۱. مرا تو گوش گرفتی همی کشی به کجا

۲۲۲. رویم و خانه بگیریم پهلوی دریا

۲۲۳. کجاست مطرب جان تا ز نعره های صلا

۲۲۴. چه خیره می نگری در رخ من ای برنا

۲۲۵. بپخته است خدا بهر صوفیان حلوا

۲۲۶. برفت یار من و یادگار ماند مرا

۲۲۷. به جان پاک تو ای معدن سخا و وفا

۲۲۸. بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا

۲۲۹. شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا

۲۳۰. ز سوز شوق دل من همی زند عللا

۲۳۱. سبکتری تو از آن دم که می رسد ز صبا

۲۳۲. چو عشق را تو ندانی بپرس از شب ها

۲۳۳. کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را

۲۳۴. ز جام ساقی باقی چو خورده ای تو دلا

۲۳۵. مرا بدید و نپرسید آن نگار چرا

۲۳۶. مبارکی که بود در همه عروسی ها

۲۳۷. یار ما دلدار ما عالم اسرار ما

۲۳۸. هله ای کیا نفسی بیا

۲۳۹. کرانی ندارد بیابان ما

۲۴۰. تو جان و جهانی کریما مرا

۲۴۱. نرد کف تو بردست مرا

۲۴۲. خیک دل ما مشک تن ما

۲۴۳. بگشا در بیا درآ که مبا عیش بی شما

۲۴۴. چه شدی گر تو همچون من شدییی عاشق ای فتا

۲۴۵. از برای صلاح مجنون را

۲۴۶. صد دهل می زنند در دل ما

۲۴۷. بانگ تسبیح بشنو از بالا

۲۴۸. گوش من منتظر پیام تو را

۲۴۹. دل بر ما شدست دلبر ما

۲۵۰. هین که منم بر در در برگشا

۲۵۱. پیشتر آ پیشتر ای بوالوفا

۲۵۲. نذر کند یار که امشب تو را

۲۵۳. چند نهان داری آن خنده را

۲۵۴. باده ده آن یار قدح باره را

۲۵۵. خیز صبوحی کن و درده صلا

۲۵۶. داد دهی ساغر و پیمانه را

۲۵۷. لعل لبش داد کنون مر مرا

۲۵۸. گر بنخسبی شبی ای مه لقا

۲۵۹. پیش کش آن شاه شکرخانه را

۲۶۰. چرخ فلک با همه کار و کیا

۲۶۱. هان ای طبیب عاشقان سوداییی دیدی چو ما

۲۶۲. فیما تری فیما تری یا من یری و لا یری

۲۶۳. به شکرخنده اگر می ببرد جان مرا

۲۶۴. لی حبیب حبه یشوی الحشا

۲۶۵. راح بفیها و الروح فیها

۲۶۶. هیج نومی و نفی ریح علی الغور هفا

۲۶۷. قد اشرقت الدنیا من نور حمیانا

۲۶۸. فدیتک یا ذا الوحی آیاته تتری

۲۶۹. تعالوا بنا نصفوا نخلی التدللا

۲۷۰. افدی قمرا لاح علینا و تلالا

۲۷۱. تعالوا کلنا ذا الیوم سکری

۲۷۲. حداء الحادی صباحا بهواکم فاتینا

۲۷۳. طال ما بتنا بلاکم یا کرامی و شتنا

۲۷۴. ایه یا اهل الفرادیس اقرا منشورنا

۲۷۵. ابصرت روحی ملیحا زلزلت زلزالها

۲۷۶. یا خفی الحسن بین الناس یا نور الدجی

۲۷۷. سبق الجد الینا نزل الحب علینا

۲۷۸. انا لا اقسم الا برجال صدقونا

۲۷۹. مولانا مولانا اغنانا اغنانا

۲۸۰. یا منیر الخد یا روح البقا

۲۸۱. یا ساقی المدامه حی علی الصلا

۲۸۲. یا من لواء عشقک لا زال عالیا

۲۸۳. جاء الربیع مفتخرا فی جوارنا

۲۸۴. اخی رایت جمالا سبا القلوب سبا

۲۸۵. اتاک عید وصال فلا تذق حزنا

۲۸۶. یا من بنا قصر الکمال مشیدا

۲۸۷. ورد البشیر مبشرا ببشاره

۲۸۸. یا کالمینا یا حاکمینا

۲۸۹. یا مخجل البدر اشرقنا بلالا

۲۹۰. بی یار مهل ما را بی یار مخسب امشب

۲۹۱. ای خواب به جان تو زحمت ببری امشب

۲۹۲. زان شاهد شکرلب زان ساقی خوش مذهب

۲۹۳. مهمان توام ای جان زنهار مخسب امشب

۲۹۴. بریده شد از این جوی جهان آب

۲۹۵. الا ای روی تو صد ماه و مهتاب

۲۹۶. مخسب ای یار مهمان دار امشب

۲۹۷. ای در غم تو به سوز و یارب

۲۹۸. آه از این زشتان که مه رو می نمایند از نقاب

۲۹۹. یا وصال یار باید یا حریفان را شراب

۳۰۰. کو همه لطف که در روی تو دیدم همه شب

۳۰۱. هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب

۳۰۲. در هوایت بی قرارم روز و شب

۳۰۳. مجلس خوش کن از آن دو پاره چوب

۳۰۴. هیچ می دانی چه می گوید رباب

۳۰۵. آواز داد اختر بس روشنست امشب

۳۰۶. رغبت به عاشقان کن ای جان صدر غایب

۳۰۷. کار همه محبان همچون زرست امشب

۳۰۸. خوابم ببسته ای بگشا ای قمر نقاب

۳۰۹. واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب

۳۱۰. بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب

۳۱۱. زشت کسی کو نشد مسخره یار خوب

۳۱۲. به جان تو که مرو از میان کار مخسب

۳۱۳. رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب

۳۱۴. تو را که عشق نداری تو را رواست بخسب

۳۱۵. چشم ها وا نمی شود از خواب

۳۱۶. چونک درآییم به غوغای شب

۳۱۷. یار آمد به صلح ای اصحاب

۳۱۸. علونا سماء الود من غیر سلم

۳۱۹. امسی و اصبح بالجوی اتعذب

۳۲۰. ابشروا یا قوم هذا فتح باب

۳۲۱. آن خواجه را از نیم شب بیماریی پیدا شده ست

۳۲۲. آمده ام که تا به خود گوش کشان کشانمت

۳۲۳. آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت

۳۲۴. درآ تا خرقه قالب دراندازم همین ساعت

۳۲۵. که دید ای عاشقان شهری که شهر نیکبختانست

۳۲۶. حالت ده و حیرت ده ای مبدع بی حالت

۳۲۷. از دفتر عمر ما یکتا ورقی مانده ست

۳۲۸. بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت

۳۲۹. بیایید بیایید که گلزار دمیده ست

۳۳۰. بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت

۳۳۱. زان شاه که او را هوس طبل و علم نیست

۳۳۲. این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه ست

۳۳۳. اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست

۳۳۴. از اول امروز حریفان خرابات

۳۳۵. همه خوف آدمی را از درونست

۳۳۶. بده یک جام ای پیر خرابات

۳۳۷. ببستی چشم یعنی وقت خوابست

۳۳۸. سماع از بهر جان بی قرارست

۳۳۹. سماع آرام جان زندگانیست

۳۴۰. دگربار این دلم آتش گرفتست

۳۴۱. بیا کامروز ما را روز عیدست

۳۴۲. مرا چون تا قیامت یار اینست

۳۴۳. ز همراهان جدایی مصلحت نیست

۳۴۴. به جان تو که سوگند عظیمست

۳۴۵. بگو ای یار همراز این چه شیوه ست

۳۴۶. شنیدم مر مرا لطفت دعا گفت

۳۴۷. قرار زندگانی آن نگارست

۳۴۸. صدایی کز کمان آید نذیریست

۳۴۹. مبر رنج ای برادر خواجه سختست

۳۵۰. ز بعد وقت نومیدی امیدیست

۳۵۱. طبیب درد بی درمان کدامست

۳۵۲. چو با ما یار ما امروز جفتست

۳۵۳. زهی می کاندر آن دستست هیهات

۳۵۴. ز میخانه دگربار این چه بویست

۳۵۵. در این خانه کژی ای دل گهی راست

۳۵۶. تو را در دلبری دستی تمامست

۳۵۷. چو آن کان کرم ما را شکارست

۳۵۸. نگار خوب شکربار چونست

۳۵۹. در این جو دل چو دولاب خرابست

۳۶۰. ایا ساقی توی قاضی حاجات

۳۶۱. اگر حوا بدانستی ز رنگت

۳۶۲. دو چشم آهوانش شیرگیرست

۳۶۳. چنان کاین دل از آن دلدار مستست

۳۶۴. تا نقش خیال دوست با ماست

۳۶۵. می دان که زمانه نقش سوداست

۳۶۶. دود دل ما نشان سوداست

۳۶۷. دل آمد و دی به گوش جان گفت

۳۶۸. گویم سخن شکرنباتت

۳۶۹. در شهر شما یکی نگاریست

۳۷۰. آمد رمضان و عید با ماست

۳۷۱. گر جام سپهر زهرپیماست

۳۷۲. من سر نخورم که سر گران ست

۳۷۳. گر می نکند لبم بیانت

۳۷۴. پرسید کسی که ره کدامست

۳۷۵. مر عاشق را ز ره چه بیمست

۳۷۶. امروز جنون نو رسیده ست

۳۷۷. آن را که در آخرش خری هست

۳۷۸. ای گشته ز شاه عشق شهمات

۳۷۹. ای کرده میان سینه غارت

۳۸۰. آن خواجه اگر چه تیزگوش است

۳۸۱. آن ره که بیامدم کدامست

۳۸۲. ای از کرم تو کار ما راست

۳۸۳. هین که گردن سست کردی کو کبابت کو شرابت

۳۸۴. عاشقان را گر چه در باطن جهانی دیگرست

۳۸۵. خلق های خوب تو پیشت دود بعد از وفات

۳۸۶. چون نداری تاب دانش چشم بگشا در صفات

۳۸۷. خاک آن کس شو که آب زندگانش روشنست

۳۸۸. خدمت بی دوستی را قدر و قیمت هست نیست

۳۸۹. چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست

۳۹۰. ساربانا اشتران بین سر به سر قطار مست

۳۹۱. مطربا این پرده زن کان یار ما مست آمدست

۳۹۲. گر ندید آن شادجان این گلستان را شاد چیست

۳۹۳. جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست

۳۹۴. چشمه ای خواهم که از وی جمله را افزایش است

۳۹۵. عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست

۳۹۶. در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست

۳۹۷. آفتاب امروز بر شکل دگر تابان شدست

۳۹۸. از سقاهم ربهم بین جمله ابرار مست

۳۹۹. آخر ای دلبر نه وقت عشرت انگیزی شدست

۴۰۰. چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست

۴۰۱. اندرآ ای مه که بی تو ماه را استاره نیست

۴۰۲. نقش بند جان که جان ها جانب او مایلست

۴۰۳. گر تو پنداری به حسن تو نگاری هست نیست

۴۰۴. هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت

۴۰۵. به خدا کت نگذارم که روی راه سلامت

۴۰۶. چند گویی که چه چاره ست و مرا درمان چیست

۴۰۷. چشم پرنور که مست نظر جانانست

۴۰۸. آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکست

۴۰۹. تا نلغزی که ز خون راه پس و پیش ترست

۴۱۰. دوش آمد بر من آنک شب افروز منست

۴۱۱. عجب ای ساقی جان مطرب ما را چه شدست

۴۱۲. آنک بی باده کند جان مرا مست کجاست

۴۱۳. من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست

۴۱۴. روز و شب خدمت تو بی سر و بی پا چه خوشست

۴۱۵. تشنه بر لب جو بین که چه در خواب شدست

۴۱۶. مطرب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است

۴۱۷. من پری زاده ام و خواب ندانم که کجا است

۴۱۸. سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت تو است

۴۱۹. بوسه ای داد مرا دلبر عیار و برفت

۴۲۰. ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت

۴۲۱. ساقیا این می از انگور کدامین پشته ست

۴۲۲. ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست

۴۲۳. مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است

۴۲۴. دلبری و بی دلی اسرار ماست

۴۲۵. عاشقان را جست و جو از خویش نیست

۴۲۶. غیر عشقت راه بین جستیم نیست

۴۲۷. در دل و جان خانه کردی عاقبت

۴۲۸. این چنین پابند جان میدان کیست

۴۲۹. عاشقی و بی وفایی کار ماست

۴۳۰. گم شدن در گم شدن دین منست

۴۳۱. عشوه دشمن بخوردی عاقبت

۴۳۲. این چنین پابند جان میدان کیست

۴۳۳. اندر این جمع شررها ز کجاست

۴۳۴. هم به بر این بت زیبا خوشکست

۴۳۵. هر کی بالاست مر او را چه غمست

۴۳۶. گفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامت

۴۳۷. هر جور کز تو آید بر خود نهم غرامت

۴۳۸. هر دم سلام آرد کاین نامه از فلانست

۴۳۹. بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت

۴۴۰. امروز شهر ما را صد رونق ست و جانست

۴۴۱. بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

۴۴۲. بر عاشقان فریضه بود جست و جوی دوست

۴۴۳. از دل به دل برادر گویند روزنیست

۴۴۴. ساقی بیار باده که ایام بس خوشست

۴۴۵. این طرفه آتشی که دمی برقرار نیست

۴۴۶. گر چپ و راست طعنه و تشنیع بیهده ست

۴۴۷. ای گل تو را اگر چه رخسار نازکست

۴۴۸. امروز روز نوبت دیدار دلبرست

۴۴۹. جانا جمال روح بسی خوب و بافرست

۴۵۰. از بامداد روی تو دیدن حیات ماست

۴۵۱. پنهان مشو که روی تو بر ما مبارکست

۴۵۲. ساقی و سردهی ز لب یارم آرزوست

۴۵۳. بد دوش بی تو تیره شب و روشنی نداشت

۴۵۴. جان سوی جسم آمد و تن سوی جان نرفت

۴۵۵. آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست

۴۵۶. ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست

۴۵۷. ای چنگ پرده های سپاهانم آرزوست

۴۵۸. امروز چرخ را ز مه ما تحیریست

۴۵۹. ای مرده ای که در تو ز جان هیچ بوی نیست

۴۶۰. عاشق آن قند تو جان شکرخای ماست

۴۶۱. شاه گشادست رو دیده شه بین که راست

۴۶۲. یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست

۴۶۳. هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست

۴۶۴. نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست

۴۶۵. کار ندارم جز این کارگه و کارم اوست

۴۶۶. باز درآمد به بزم مجلسیان دوست دوست

۴۶۷. آنک چنان می رود ای عجب او جان کیست

۴۶۸. با وی از ایمان و کفر باخبری کافریست

۴۶۹. ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست

۴۷۰. ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست

۴۷۱. پیش چنین ماه رو گیج شدن واجبست

۴۷۲. کالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاست

۴۷۳. هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست

۴۷۴. ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات

۴۷۵. بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست

۴۷۶. بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست

۴۷۷. ز آفتاب سعادت مرا شراباتست

۴۷۸. وجود من به کف یار جز که ساغر نیست

۴۷۹. ستیزه کن که ز خوبان ستیزه شیرینست

۴۸۰. به حق آن که در این دل بجز ولای تو نیست

۴۸۱. چه گوهری تو که کس را به کف بهای تو نیست

۴۸۲. برات عاشق نو کن رسید روز برات

۴۸۳. هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست

۴۸۴. هر آنچ دور کند مر تو را ز دوست بدست

۴۸۵. سه روز شد که نگارین من دگرگونست

۴۸۶. به حق چشم خمار لطیف تابانت

۴۸۷. چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات

۴۸۸. در این سلام مرا با تو دار و گیر جداست

۴۸۹. اگر تو مست وصالی رخ تو ترش چراست

۴۹۰. مرا چو زندگی از یاد روی چون مه توست

۴۹۱. جهان و کار جهان سر به سر اگر بادست

۴۹۲. ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدست

۴۹۳. تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست

۴۹۴. به شاه نهانی رسیدی که نوشت

۴۹۵. اگر مر تو را صلح آهنگ نیست

۴۹۶. طرب ای بحر اصل آب حیات

۴۹۷. صوفیان آمدند از چپ و راست

۴۹۸. فعل نیکان محرض نیکیست

۴۹۹. عشق جز دولت و عنایت نیست

۵۰۰. قبله امروز جز شهنشه نیست

۵۰۱. امشب از چشم و مغز خواب گریخت

۵۰۲. اندرآ عیش بی تو شادان نیست

۵۰۳. بر شکرت جمع مگس ها چراست

۵۰۴. خیز که امروز جهان آن ماست

۵۰۵. پیشتر آ روی تو جز نور نیست

۵۰۶. کار من اینست که کاریم نیست

۵۰۷. کیست که او بنده رای تو نیست

۵۰۸. شیر خدا بند گسستن گرفت

۵۰۹. مرغ دلم باز پریدن گرفت

۵۱۰. باز به بط گفت که صحرا خوشست

۵۱۱. همچو گل سرخ برو دست دست

۵۱۲. صبر مرا آینه بیماریست

۵۱۳. کیست در این شهر که او مست نیست

۵۱۴. قصد سرم داری خنجر به مشت

۵۱۵. خانه دل باز کبوتر گرفت

۵۱۶. بازرسیدیم ز میخانه مست

۵۱۷. ای ز بگه خاسته سر مست مست

۵۱۸. نفسی بهوی الحبیب فارت

۵۱۹. ای دل فرورو در غمش کالصبر مفتاح الفرج

۵۲۰. ای مبارک ز تو صبوح و صباح

۵۲۱. یا راهبا انظر الی مصباح

۵۲۲. ماه دیدم شد مرا سودای چرخ

۵۲۳. ای بی وفا جانی که او بر ذوالوفا عاشق نشد

۵۲۴. بی گاه شد بی گاه شد خورشید اندر چاه شد

۵۲۵. بی گاه شد بی گاه شد خورشید اندر چاه شد

۵۲۶. ای لولیان ای لولیان یک لولیی دیوانه شد

۵۲۷. گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند

۵۲۸. آن کیست آن آن کیست آن کو سینه را غمگین کند

۵۲۹. خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد

۵۳۰. امروز خندانیم و خوش کان بخت خندان می رسد

۵۳۱. صوفی چرا هوشیار شد ساقی چرا بی کار شد

۵۳۲. مر عاشقان را پند کس هرگز نباشد سودمند

۵۳۳. رندان سلامت می کنند جان را غلامت می کنند

۵۳۴. رو آن ربابی را بگو مستان سلامت می کنند

۵۳۵. سودای تو در جوی جان چون آب حیوان می رود

۵۳۶. آمد بهار عاشقان تا خاکدان بستان شود

۵۳۷. کاری نداریم ای پدر جز خدمت ساقی خود

۵۳۸. گر آتش دل برزند بر ممن و کافر زند

۵۳۹. مستی سلامت می کند پنهان پیامت می کند

۵۴۰. مستی سلامت می کند پنهان پیامت می کند

۵۴۱. صرفه مکن صرفه مکن صرفه گدارویی بود

۵۴۲. بی گاه شد بی گاه شد خورشید اندر چاه شد

۵۴۳. یار مرا می نهلد تا که بخارم سر خود

۵۴۴. ای که ز یک تابش تو کوه احد پاره شود

۵۴۵. بی تو به سر می نشود با دگری می نشود

۵۴۶. هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود

۵۴۷. سجده کنم پیشکش آن قد و بالا چه شود

۵۴۸. چشم تو ناز می کند ناز جهان تو را رسد

۵۴۹. آب زنید راه را هین که نگار می رسد

۵۵۰. پنبه ز گوش دور کن بانگ نجات می رسد

۵۵۱. جان و جهان چو روی تو در دو جهان کجا بود

۵۵۲. چیست صلای چاشتگه خواجه به گور می رود

۵۵۳. بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود

۵۵۴. این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه می شود

۵۵۵. چونک جمال حسن تو اسب شکار زین کند

۵۵۶. جور و جفا و دوریی کان کنکار می کند

۵۵۷. دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود

۵۵۸. یار مرا چو اشتران باز مهار می کشد

۵۵۹. زهره عشق هر سحر بر در ما چه می کند

۵۶۰. عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود

۵۶۱. طوطی جان مست من از شکری چه می شود

۵۶۲. خیال ترک من هر شب صفات ذات من گردد

۵۶۳. دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

۵۶۴. همی بینیم ساقی را که گرد جام می گردد

۵۶۵. اگر صد همچو من گردد هلاک او را چه غم دارد

۵۶۶. بتی کو زهره و مه را همه شب شیوه آموزد

۵۶۷. نباشد عیب پرسیدن تو را خانه کجا باشد

۵۶۸. چو آمد روی مه رویم چه باشد جان که جان باشد

۵۶۹. بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد

۵۷۰. بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد

۵۷۱. بیا کامشب به جان بخشی به زلف یار می ماند

۵۷۲. ورای پرده جانت دلا خلقان پنهانند

۵۷۳. برآمد بر شجر طوطی که تا خطبه شکر گوید

۵۷۴. مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد

۵۷۵. ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد

۵۷۶. دل من چون صدف باشد خیال دوست در باشد

۵۷۷. چو برقی می جهد چیزی عجب آن دلستان باشد

۵۷۸. مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد

۵۷۹. دگرباره سر مستان ز مستی در سجود آمد

۵۸۰. صلا یا ایها العشاق کان مه رو نگار آمد

۵۸۱. مه دی رفت و بهمن هم بیا که نوبهار آمد

۵۸۲. اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند

۵۸۳. رسیدم در بیابانی که عشق از وی پدید آید

۵۸۴. یکی گولی همی خواهم که در دلبر نظر دارد

۵۸۵. مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد

۵۸۶. سعادت جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشد

۵۸۷. صلا جان های مشتاقان که نک دلدار خوب آمد

۵۸۸. صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد

۵۸۹. شکایت ها همی کردی که بهمن برگ ریز آمد

۵۹۰. سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود

۵۹۱. چه بویست این چه بویست این مگر آن یار می آید

۵۹۲. اگر چرخ وجود من از این گردش فروماند

۵۹۳. برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید

۵۹۴. امروز جمال تو سیمای دگر دارد

۵۹۵. آن را که درون دل عشق و طلبی باشد

۵۹۶. آن مه که ز پیدایی در چشم نمی آید

۵۹۷. امروز جمال تو بر دیده مبارک باد

۵۹۸. یاران سحر خیزان تا صبح کی دریابد

۵۹۹. امشب عجبست ای جان گر خواب رهی یابد

۶۰۰. جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد

۶۰۱. آن عشق که از پاکی از روح حشم دارد

۶۰۲. آن کس که تو را دارد از عیش چه کم دارد

۶۰۳. گویند به بلا ساقون ترکی دو کمان دارد

۶۰۴. هرک آتش من دارد او خرقه ز من دارد

۶۰۵. ای دوست شکر خوشتر یا آنک شکر سازد

۶۰۶. با تلخی معزولی میری بنمی ارزد

۶۰۷. ای دل به غمش ده جان یعنی بنمی ارزد

۶۰۸. ایمان بر کفر تو ای شاه چه کس باشد

۶۰۹. در خانه غم بودن از همت دون باشد

۶۱۰. نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد

۶۱۱. ای خفته شب تیره هنگام دعا آمد

۶۱۲. بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد

۶۱۳. ای خواجه بازرگان از مصر شکر آمد

۶۱۴. آن بنده آواره بازآمد و بازآمد

۶۱۵. خواب از پی آن آید تا عقل تو بستاند

۶۱۶. چونی و چه باشد چون تا قدر تو را داند

۶۱۷. چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند

۶۱۸. چون جغد بود اصلش کی صورت باز آید

۶۱۹. آن صبح سعادت ها چون نورفشان آید

۶۲۰. از سرو مرا بوی بالای تو می آید

۶۲۱. در تابش خورشیدش رقصم به چه می باید

۶۲۲. جان پیش تو هر ساعت می ریزد و می روید

۶۲۳. عاشق شده ای ای دل سودات مبارک باد

۶۲۴. هر ذره که بر بالا می نوشد و پا کوبد

۶۲۵. گر ماه شب افروزان روپوش روا دارد

۶۲۶. هر کتش من دارد او خرقه ز من دارد

۶۲۷. عاشق به سوی عاشق زنجیر همی درد

۶۲۸. ای دوست شکر بهتر یا آنک شکر سازد

۶۲۹. عاشق چو منی باید می سوزد و می سازد

۶۳۰. گر دیو و پری حارس باتیغ و سپر باشد

۶۳۱. نومید مشو جانا کاومید پدید آمد

۶۳۲. عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد

۶۳۳. شمس و قمرم آمد سمع و بصرم آمد

۶۳۴. نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند

۶۳۵. مستان می ما را هم ساقی ما باید

۶۳۶. بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید

۶۳۷. برانید برانید که تا بازنمانید

۶۳۸. ملولان همه رفتند در خانه ببندید

۶۳۹. آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد

۶۴۰. تا باد سعادت ز محمد خبر افکند

۶۴۱. در حلقه عشاق به ناگه خبر افتاد

۶۴۲. در خانه نشسته بت عیار کی دارد

۶۴۳. در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد

۶۴۴. تا نقش تو در سینه ما خانه نشین شد

۶۴۵. بار دگر آن آب به دولاب درآمد

۶۴۶. بار دگر آن مست به بازار درآمد

۶۴۷. تدبیر کند بنده و تقدیر نداند

۶۴۸. ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

۶۴۹. بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد

۶۵۰. آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد

۶۵۱. مهتاب برآمد کلک از گور برآمد

۶۵۲. تدبیر کند بنده و تقدیر نداند

۶۵۳. چون بر رخ ما عکس جمال تو برآید

۶۵۴. هر نکته که از زهر اجل تلختر آید

۶۵۵. از بهر خدا عشق دگر یار مدارید

۶۵۶. مرغان که کنون از قفص خویش جدایید

۶۵۷. گر یک سر موی از رخ تو روی نماید

۶۵۸. بگو دل را که گرد غم نگردد

۶۵۹. دلم امروز خوی یار دارد

۶۶۰. نثرنا فی ربیع الوصل بالورد

۶۶۱. بیا ای زیرک و بر گول می خند

۶۶۲. اگر عالم همه پرخار باشد

۶۶۳. تویی نقشی که جان ها برنتابد

۶۶۴. دلی دارم که گرد غم نگردد

۶۶۵. خنک جانی که او یاری پسندد

۶۶۶. چمن جز عشق تو کاری ندارد

۶۶۷. سماع صوفیان می درنگیرد

۶۶۸. رجب بیرون شد و شعبان درآمد

۶۶۹. چو شب شد جملگان در خواب رفتند

۶۷۰. پریر آن چهره یارم چه خوش بود

۶۷۱. دلم را ناله سرنای باید

۶۷۲. بگویم خفیه تا خواجه نرنجد

۶۷۳. کسی کز غمزه ای صد عقل بندد

۶۷۴. چنان کز غم دل دانا گریزد

۶۷۵. هر آن دل ها که بی تو شاد باشد

۶۷۶. سگ ار چه بی فغان و شر نباشد

۶۷۷. عجب آن دلبر زیبا کجا شد

۶۷۸. به صورت یار من چون خشمگین شد

۶۷۹. چو دیوم عاشق آن یک پری شد

۶۸۰. نگارا مردگان از جان چه دانند

۶۸۱. کسی که غیر این سوداش نبود

۶۸۲. یکی لحظه از او دوری نباید

۶۸۳. ز خاک من اگر گندم برآید

۶۸۴. ز رویت دسته گل می توان کرد

۶۸۵. دل با دل دوست در حنین باشد

۶۸۶. ای مطرب جان چو دف به دست آمد

۶۸۷. کی باشد کاین قفص چمن گردد

۶۸۸. روی تو به رنگریز کان ماند

۶۸۹. دوش از بت من جهان چه می شد

۶۹۰. ای عشق که جمله از تو شادند

۶۹۱. هر چند که بلبلان گزینند

۶۹۲. رفتیم بقیه را بقا باد

۶۹۳. جانی که ز نور مصطفی زاد

۶۹۴. آن کز دهن تو رنگ دارد

۶۹۵. این قافله بار ما ندارد

۶۹۶. بیچاره کسی که زر ندارد

۶۹۷. دل بی لطف تو جان ندارد

۶۹۸. آن کس که ز تو نشان ندارد

۶۹۹. بیچاره کسی که می ندارد

۷۰۰. آن خواجه خوش لقا چه دارد

۷۰۱. آن خواجه خوش لقا چه دارد

۷۰۲. پرکندگی از نفاق خیزد

۷۰۳. آن کس که ز جان خود نترسد

۷۰۴. آن جا که چو تو نگار باشد

۷۰۵. ای کز تو همه جفا وفا شد

۷۰۶. روزم به عیادت شب آمد

۷۰۷. آن یوسف خوش عذار آمد

۷۰۸. برخیز که ساقی اندرآمد

۷۰۹. جان از سفر دراز آمد

۷۱۰. آن شعله نور می خرامد

۷۱۱. امروز نگار ما نیامد

۷۱۲. خوش باش که هر که راز داند

۷۱۳. ساقی زان می که می چریدند

۷۱۴. اول نظر ار چه سرسری بود

۷۱۵. اول نظر ار چه سرسری بود

۷۱۶. دیر آمده ای سفر مکن زود

۷۱۷. آن کس که به بندگیت آید

۷۱۸. آخر گهر وفا ببارید

۷۱۹. ای اهل صبوح در چه کارید

۷۲۰. از بهر چه در غم و زحیرید

۷۲۱. هر سینه که سیمبر ندارد

۷۲۲. ما مست شدیم و دل جدا شد

۷۲۳. ساقی برخیز کان مه آمد

۷۲۴. گرمابه دهر جان فزا بود

۷۲۵. کس با چو تو یار راز گوید

۷۲۶. شب رفت حریفکان کجایید

۷۲۷. از دلبر ما نشان کی دارد

۷۲۸. دشمن خویشیم و یار آنک ما را می کشد

۷۲۹. اینک آن جویی که چرخ سبز را گردان کند

۷۳۰. اینک آن مرغان که ایشان بیضه ها زرین کنند

۷۳۱. پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بود

۷۳۲. دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود

۷۳۳. ذره ذره آفتاب عشق دردی خوار باد

۷۳۴. مطربا این پرده زن کز رهزنان فریاد و داد

۷۳۵. دوش آمد پیل ما را باز هندستان به یاد

۷۳۶. گر یکی شاخی شکستم من ز گلزاری چه شد

۷۳۷. نام آن کس بر که مرده از جمالش زنده شد

۷۳۸. مطربم سرمست شد انگشت بر رق می زند

۷۳۹. قند بگشا ای صنم تا عیش را شیرین کند

۷۴۰. مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند

۷۴۱. پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند

۷۴۲. عشق عاشق را ز غیرت نیک دشمن رو کند

۷۴۳. آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود

۷۴۴. رو ترش کردی مگر دی باده ات گیرا نبود

۷۴۵. آمدم تا رو نهم بر خاک پای یار خود

۷۴۶. برنشست آن شاه عشق و دام ظلمت بردرید

۷۴۷. ای طربناکان ز مطرب التماس می کنید

۷۴۸. فخر جمله ساقیانی ساغرت در کار باد

۷۴۹. مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد

۷۵۰. شاد شد جانم که چشمت وعده احسان نهاد

۷۵۱. هر زمان کز غیب عشق یار ما خنجر کشد

۷۵۲. هم دلم ره می نماید هم دلم ره می زند

۷۵۳. هم لبان می فروشت باده را ارزان کند

۷۵۴. می خرامد آفتاب خوبرویان ره کنید

۷۵۵. شاه ما از جمله شاهان پیش بود و بیش بود

۷۵۶. علتی باشد که آن اندر بهاران بد شود

۷۵۷. وصف آن مخدوم می کن گر چه می رنجد حسود

۷۵۸. دل من کار تو دارد گل و گلنار تو دارد

۷۵۹. دل من رای تو دارد سر سودای تو دارد

۷۶۰. خنک آن کس که چو ما شد همه تسلیم و رضا شد

۷۶۱. چو سحرگاه ز گلشن مه عیار برآمد

۷۶۲. بدرد مرده کفن را به سر گور برآید

۷۶۳. خنک آن کس که چو ما شد همگی لطف و رضا شد

۷۶۴. مشو ای دل تو دگرگون که دل یار بداند

۷۶۵. هله نومید نباشی که تو را یار براند

۷۶۶. خضری که عمر ز آبت بکشد دراز گردد

۷۶۷. صنما جفا رها کن کرم این روا ندارد

۷۶۸. چمنی که جمله گل ها به پناه او گریزد

۷۶۹. چه توقفست زین پس همه کاروان روان شد

۷۷۰. همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد

۷۷۱. هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند

۷۷۲. صنما سپاه عشقت به حصار دل درآمد

۷۷۳. سحری چو شاه خوبان به وثاق ما درآمد

۷۷۴. به میان دل خیال مه دلگشا درآمد

۷۷۵. هله هش دار که در شهر دو سه طرارند

۷۷۶. عاشقان بر درت از اشک چو باران کارند

۷۷۷. ای خدایی که چو حاجات به تو برگیرند

۷۷۸. از دلم صورت آن خوب ختن می نرود

۷۷۹. همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد

۷۸۰. بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد

۷۸۱. در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد

۷۸۲. خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد

۷۸۳. ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند

۷۸۴. عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند

۷۸۵. ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند

۷۸۶. آنک عکس رخ او راه ثریا بزند

۷۸۷. آنچ روی تو کند نور رخ خور نکند

۷۸۸. آه کان طوطی دل بی شکرستان چه کند

۷۸۹. از دلم صورت آن خوب ختن می نرود

۷۹۰. واقف سرمد تا مدرسه عشق گشود

۷۹۱. این کبوتربچه هم عزم هوا کرد و پرید

۷۹۲. هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد

۷۹۳. هست مستی که مرا جانب میخانه برد

۷۹۴. هر کی از حلقه ما جای دگر بگریزد

۷۹۵. وقت آن شد که ز خورشید ضیایی برسد

۷۹۶. وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد

۷۹۷. ز اول روز که مخموری مستان باشد

۷۹۸. ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود

۷۹۹. سفره کهنه کجا درخور نان تو بود

۸۰۰. گر نخسبی ز تواضع شبکی جان چه شود

۸۰۱. عشرتی هست در این گوشه غنیمت دارید

۸۰۲. می رسد یوسف مصری همه اقرار دهید

۸۰۳. بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد

۸۰۴. صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرند

۸۰۵. یا رب این بوی که امروز به ما می آید

۸۰۶. یا رب این بوی خوش از روضه جان می آید

۸۰۷. لحظه ای قصه کنان قصه تبریز کنید

۸۰۸. عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند

۸۰۹. طرفه گرمابه بانی کو ز خلوت برآید

۸۱۰. باز شیری با شکر آمیختند

۸۱۱. آن شکرپاسخ نباتم می دهد

۸۱۲. خنب های لایزالی جوش باد

۸۱۳. موشکی صندوق را سوراخ کرد

۸۱۴. بار دیگر یار ما هنباز کرد

۸۱۵. شهر پر شد لولیان عقل دزد

۸۱۶. خلق می جنبند مانا روز شد

۸۱۷. چون مرا جمعی خریدار آمدند

۸۱۸. ساقیان سرمست در کار آمدند

۸۱۹. اندک اندک جمع مستان می رسند

۸۲۰. هر چه آن خسرو کند شیرین کند

۸۲۱. خنده از لطفت حکایت می کند

۸۲۲. عشق اکنون مهربانی می کند

۸۲۳. عمر بر اومید فردا می رود

۸۲۴. عاشقان پیدا و دلبر ناپدید

۸۲۵. برنشین ای عزم و منشین ای امید

۸۲۶. ای خدا از عاشقان خشنود باد

۸۲۷. نه فلک مر عاشقان را بنده باد

۸۲۸. هر که را اسرار عشق اظهار شد

۸۲۹. هر چه دلبر کرد ناخوش چون بود

۸۳۰. صاف جان ها سوی گردون می رود

۸۳۱. هر زمان لطفت همی در پی رسد

۸۳۲. شب شد و هنگام خلوتگاه شد

۸۳۳. مرگ ما هست عروسی ابد

۸۳۴. از دل رفته نشان می آید

۸۳۵. گل خندان که نخندد چه کند

۸۳۶. گر نخسپی شبکی جان چه شود

۸۳۷. هر کجا بوی خدا می آید

۸۳۸. گر نخسپی شبکی جان چه شود

۸۳۹. خشمین بر آن کسی شو کز وی گزیر باشد

۸۴۰. بعد از سماع گویی کان شورها کجا شد

۸۴۱. باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد

۸۴۲. آن ماه کو ز خوبی بر جمله می دواند

۸۴۳. در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید

۸۴۴. گر ساعتی ببری ز اندیشه ها چه باشد

۸۴۵. مرغی که ناگهانی در دام ما درآمد

۸۴۶. بیمار رنج صفرا ذوق شکر نداند

۸۴۷. پیمانه ایست این جان پیمانه این چه داند

۸۴۸. از چشم پرخمارت دل را قرار ماند

۸۴۹. ای آن که از عزیزی در دیده جات کردند

۸۵۰. یک خانه پر ز مستان مستان نو رسیدند

۸۵۱. ای آنک پیش حسنت حوری قدم دو آید

۸۵۲. جز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آید

۸۵۳. مر بحر را ز ماهی دایم گزیر باشد

۸۵۴. گفتم مکن چنین ها ای جان چنین نباشد

۸۵۵. عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد

۸۵۶. برجه ز خواب و بنگر نک روز روشن آمد

۸۵۷. گفتی که در چه کاری با تو چه کار ماند

۸۵۸. وقتی خوشست ما را لابد نبید باید

۸۵۹. نی دیده هر دلی را دیدار می نماید

۸۶۰. ای دل اگر کم آیی کارت کمال گیرد

۸۶۱. لطفی نماند کان صنم خوش لقا نکرد

۸۶۲. قومی که بر براق بصیرت سفر کنند

۸۶۳. آتش پریر گفت نهانی به گوش دود

۸۶۴. بلبل نگر که جانب گلزار می رود

۸۶۵. جانا بیار باده که ایام می رود

۸۶۶. چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد

۸۶۷. چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد

۸۶۸. به حرم به خود کشید و مرا آشنا ببرد

۸۶۹. خیاط روزگار به بالای هیچ مرد

۸۷۰. چشمم همی پرد مگر آن یار می رسد

۸۷۱. آمد بهار خرم و رحمت نثار شد

۸۷۲. این عشق جمله عاقل و بیدار می کشد

۸۷۳. خفته نمود دلبر گفتم ز باغ زود

۸۷۴. امروز مرده بین که چه سان زنده می شود

۸۷۵. گر عید وصل تست منم خود غلام عید

۸۷۶. تا چند خرقه بردرم از بیم و از امید

۸۷۷. امسال بلبلان چه خبرها همی دهند

۸۷۸. صحرا خوشست لیک چو خورشید فر دهد

۸۷۹. صبح آمد و صحیفه مصقول برکشید

۸۸۰. صد مصر مملکت ز تعدی خراب شد

۸۸۱. آه که بار دگر آتش در من فتاد

۸۸۲. جامه سیه کرد کفر نور محمد رسید

۸۸۳. جان من و جان تو بود یکی ز اتحاد

۸۸۴. پرده دل می زند زهره هم از بامداد

۸۸۵. بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاد

۸۸۶. از رسن زلف تو خلق به جان آمدند

۸۸۷. روبهکی دنبه برد شیر مگر خفته بود

۸۸۸. زهره من بر فلک شکل دگر می رود

۸۸۹. روی تو چون روی مار خوی تو زهر قدید

۸۹۰. صبحدمی همچو صبح پرده ظلمت درید

۸۹۱. دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید

۸۹۲. آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید

۸۹۳. نیک بدست آنک او شد تلف نیک و بد

۸۹۴. نعره آن بلبلان از سوی بستان رسید

۸۹۵. وسوسه تن گذشت غلغله جان رسید

۸۹۶. غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند

۸۹۷. شرح دهم من که شب از چه سیه دل بود

۸۹۸. بانگ زدم من که دل مست کجا می رود

۸۹۹. یار مرا عارض و عذار نه این بود

۹۰۰. بگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد

۹۰۱. اگر دمی بنوازد مرا نگار چه باشد

۹۰۲. ز سر بگیرم عیشی چو پا به گنج فروشد

۹۰۳. اگر مرا تو نخواهی دلم تو را نگذارد

۹۰۴. ز باد حضرت قدسی بنفشه زار چه می شد

۹۰۵. شدم ز عشق به جایی که عشق نیز نداند

۹۰۶. گرفت خشم ز بستان سرخری و برون شد

۹۰۷. مده به دست فراقت دل مرا که نشاید

۹۰۸. چو درد گیرد دندان تو عدو گردد

۹۰۹. چه پادشاست که از خاک پادشا سازد

۹۱۰. بر آستانه اسرار آسمان نرسد

۹۱۱. به روز مرگ چو تابوت من روان باشد

۹۱۲. نگفتمت مرو آن جا که مبتلات کنند

۹۱۳. بگو به گوش کسانی که نور چشم منند

۹۱۴. ز بانگ پست تو ای دل بلند گشت وجود

۹۱۵. بیا که ساقی عشق شراب باره رسید

۹۱۶. درخت و برگ برآید ز خاک این گوید

۹۱۷. به یارکان صفا جز می صفا مدهید

۹۱۸. چو کارزار کند شاه روم با شمشاد

۹۱۹. ببرد خواب مرا عشق و عشق خواب برد

۹۲۰. کسی که عاشق آن رونق چمن باشد

۹۲۱. سخن که خیزد از جان ز جان حجاب کند

۹۲۲. چو عشق را هوس بوسه و کنار بود

۹۲۳. رسید ساقی جان ما خمار خواب آلود

۹۲۴. به روح های مقدس ز من سلام برید

۹۲۵. دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید

۹۲۶. حبیب کعبه جانست اگر نمی دانید

۹۲۷. به باغ بلبل از این پس حدیث ما گوید

۹۲۸. هزار جان مقدس فدای روی تو باد

۹۲۹. ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد

۹۳۰. سپاس و شکر خدا را که بندها بگشاد

۹۳۱. مها به دل نظری کن که دل تو را دارد

۹۳۲. مها به دل نظری کن که دل تو را دارد

۹۳۳. میان باغ گل سرخ های و هو دارد

۹۳۴. میان باغ گل سرخ های و هو دارد

۹۳۵. مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد

۹۳۶. مرا عقیق تو باید شکر چه سود کند

۹۳۷. فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند

۹۳۸. سخن به نزد سخندان بزرگوار بود

۹۳۹. به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود

۹۴۰. ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود

۹۴۱. ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سود

۹۴۲. اگر مرا تو نخواهی دلم تو را خواهد

۹۴۳. نماز شام چو خورشید در غروب آید

۹۴۴. به باغ بلبل از این پس نوای ما گوید

۹۴۵. ندا رسید به جان ها که چند می پایید

۹۴۶. میان باغ گل سرخ های و هو دارد

۹۴۷. مخسب شب که شبی صد هزار جان ارزد

۹۴۸. کسی خراب خرابات و مست می باشد

۹۴۹. مرا وصال تو باید صبا چه سود کند

۹۵۰. سپاس آن عدمی را که هست ما بربود

۹۵۱. هر آن نوی که رسد سوی تو قدید شود

۹۵۲. ز شمس دین طرب نوبهار بازآید

۹۵۳. سپیده دم بدمید و سپیده می ساید

۹۵۴. افزود آتش من آب را خبر ببرید

۹۵۵. سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید

۹۵۶. ز جان سوخته ام خلق را حذار کنید

۹۵۷. هزار جان مقدس فدای روی تو باد

۹۵۸. کدام لب که از او بوی جان نمی آید

۹۵۹. اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد

۹۶۰. به حارسان نکوروی من خطاب کنید

۹۶۱. جهان را بدیدم وفایی ندارد

۹۶۲. سحر این دل من ز سودا چه می شد

۹۶۳. دل من که باشد که تو را نباشد

۹۶۴. گفتم که ای جان خود جان چه باشد

۹۶۵. دل گردون خلل کند چو مه تو نهان شود

۹۶۶. دیده خون گشت و خون نمی خسبد

۹۶۷. رسم نو بین که شهریار نهاد

۹۶۸. سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد

۹۶۹. سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد

۹۷۰. دیده ها شب فراز باید کرد

۹۷۱. عشق تو مست و کف زنانم کرد

۹۷۲. عاشقانی که باخبر میرند

۹۷۳. صوفیان در دمی دو عید کنند

۹۷۴. گر تو را بخت یار خواهد بود

۹۷۵. آتش افکند در جهان جمشید

۹۷۶. خسروانی که فتنه ای چینید

۹۷۷. عید بر عاشقان مبارک باد

۹۷۸. زندگانی صدر عالی باد

۹۷۹. شاهدی بین که در زمانه بزاد

۹۸۰. مادر عشق طفل عاشق را

۹۸۱. شعر من نان مصر را ماند

۹۸۲. یوسف آخرزمان خرامان شد

۹۸۳. هر کی در ذوق عشق دنگ آمد

۹۸۴. هین که هنگام صابران آمد

۹۸۵. هر که بهر تو انتظار کند

۹۸۶. عشق را جان بی قرار بود

۹۸۷. هر که را ذوق دین پدید آید

۹۸۸. بوی دلدار ما نمی آید

۹۸۹. صبر با عشق بس نمی آید

۹۹۰. من بسازم ولیک کی شاید

۹۹۱. عشق جانان مرا ز جان ببرید

۹۹۲. خسروانی که فتنه ای چینید

۹۹۳. زان ازلی نور که پرورده اند

۹۹۴. دوست همان به که بلاکش بود

۹۹۵. دیدن روی تو هم از بامداد

۹۹۶. گفت کسی خواجه سنایی بمرد

۹۹۷. پیرهن یوسف و بو می رسد

۹۹۸. آتش عشق تو قلاووز شد

۹۹۹. از سوی دل لشکر جان آمدند

۱۰۰۰. آنچ گل سرخ قبا می کند

۱۰۰۱. آه در آن شمع منور چه بود

۱۰۰۲. چونک کمند تو دلم را کشید

۱۰۰۳. شاخ گلی باغ ز تو سبز و شاد

۱۰۰۴. دوش دل عربده گر با کی بود

۱۰۰۵. هر که ز عشاق گریزان شود

۱۰۰۶. عشق مرا بر همگان برگزید

۱۰۰۷. گفت کسی خواجه سنایی بمرد

۱۰۰۸. یا من نعماه غیر معدود

۱۰۰۹. طارت الکتب الکرام من کرام یا عباد

۱۰۱۰. من رای درا تلالا نوره وسط الفاد

۱۰۱۱. میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید

۱۰۱۲. یا شبه الطیف لی انت قریب بعید

۱۰۱۳. اگر حریف منی پس بگو که دوش چه بود

۱۰۱۴. حکم البین بموتی و عمد

۱۰۱۵. ای شاهد سیمین ذقن درده شرابی همچو زر

۱۰۱۶. انا فتحنا عینکم فاستبصروا الغیب البصر

۱۰۱۷. آمد ترش رویی دگر یا زمهریر است او مگر

۱۰۱۸. رو چشم جان را برگشا در بی دلان اندرنگر

۱۰۱۹. ما را خدا از بهر چه آورد بهر شور و شر

۱۰۲۰. ای تو نگار خانگی خانه درآ از این سفر

۱۰۲۱. گرم درآ و دم مده باده بیار و غم ببر

۱۰۲۲. دی سحری بر گذری گفت مرا یار

۱۰۲۳. اگر باده خوری باری ز دست دلبر ما خور

۱۰۲۴. مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر

۱۰۲۵. مرا آن اصل بیداری دگرباره به خواب اندر

۱۰۲۶. گر چه نه به دریاییم دانه گهریم آخر

۱۰۲۷. یغمابک ترکستان بر زنگ بزد لشکر

۱۰۲۸. ذاتت عسلست ای جان گفتت عسلی دیگر

۱۰۲۹. جان بر کف خود داری ای مونس جان زوتر

۱۰۳۰. نیمیت ز زهر آمد نیمی دگر از شکر

۱۰۳۱. جان من و جان تو بستست به همدیگر

۱۰۳۲. تا چند زنی بر من ز انکار تو خار آخر

۱۰۳۳. ای دیده مرا بر در واپس بکشیده سر

۱۰۳۴. مکن یار مکن یار مرو ای مه عیار

۱۰۳۵. ای عاشق بیچاره شده زار به زر بر

۱۰۳۶. ای رخت فکنده تو بر اومید و حذر بر

۱۰۳۷. گیرم که بود میر تو را زر به خروار

۱۰۳۸. به حسن تو نباشد یار دیگر

۱۰۳۹. بگرد فتنه می گردی دگربار

۱۰۴۰. جفا از سر گرفتی یاد می دار

۱۰۴۱. مرا یارا چنین بی یار مگذار

۱۰۴۲. منم از جان خود بیزار بیزار

۱۰۴۳. مرا اقبال خندانید آخر

۱۰۴۴. به ساقی درنگر در مست منگر

۱۰۴۵. بگردان ساقیا آن جام دیگر

۱۰۴۶. نگشتم از تو هرگز ای صنم سیر

۱۰۴۷. در این سرما و باران یار خوشتر

۱۰۴۸. خداوند خداوندان اسرار

۱۰۴۹. صد بار بگفتمت نگهدار

۱۰۵۰. کی باشد اختری در اقطار

۱۰۵۱. شب گشت ولیک پیش اغیار

۱۰۵۲. نوریست میان شعر احمر

۱۰۵۳. نزدیک توام مرا مبین دور

۱۰۵۴. ای یار شگرف در همه کار

۱۰۵۵. انجیرفروش را چه بهتر

۱۰۵۶. انجیرفروش را چه بهتر

۱۰۵۷. دارد درویش نوش دیگر

۱۰۵۸. آخر کی شود از آن لقا سیر

۱۰۵۹. گفتی که زیان کنی زیان گیر

۱۰۶۰. عاشقی در خشم شد از یار خود معشوق وار

۱۰۶۱. عرض لشکر می دهد مر عاشقان را عشق یار

۱۰۶۲. چون نبینم من جمالت صد جهان خود دیده گیر

۱۰۶۳. عزم رفتن کرده ای چون عمر شیرین یاد دار

۱۰۶۴. مطربا در پیش شاهان چون شدستی پرده دار

۱۰۶۵. یا ربا این لطف ها را از لبش پاینده دار

۱۰۶۶. مرحبا ای جان باقی پادشاه کامیار

۱۰۶۷. سر برآور ای حریف و روی من بین همچو زر

۱۰۶۸. نیشکر باید که بندد پیش آن لب ها کمر

۱۰۶۹. در سماع عاشقان زد فر و تابش بر اثیر

۱۰۷۰. گر به خلوت دیدمی او را به جایی سیر سیر

۱۰۷۱. معده را پر کرده ای دوش از خمیر و از فطیر

۱۰۷۲. گر خورد آن شیر عشقت خون ما را خورده گیر

۱۰۷۳. خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار

۱۰۷۴. گرم در گفتار آمد آن صنم این الفرار

۱۰۷۵. آینه چینی تو را با زنگی اعشی چه کار

۱۰۷۶. لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار

۱۰۷۷. از کنار خویش یابم هر دمی من بوی یار

۱۰۷۸. شادیی کان از جهان اندر دلت آید مخر

۱۰۷۹. بهر شهوت جان خود را می دهی همچون ستور

۱۰۸۰. ساقیا هستند خلقان از می ما دور دور

۱۰۸۱. ای صبا حالی ز خد و خال شمس الدین بیار

۱۰۸۲. عقل بند ره روان و عاشقانست ای پسر

۱۰۸۳. هله زیرک هله زیرک هله زیرک زوتر

۱۰۸۴. مه روزه اندرآمد هله ای بت چو شکر

۱۰۸۵. همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر

۱۰۸۶. هله زیرک هله زیرک هله زیرک هله زوتر

۱۰۸۷. بده آن باده به ما باده به ما اولیتر

۱۰۸۸. سر فروکن به سحر کز سر بازار نظر

۱۰۸۹. هین که آمد به سر کوی تو مجنون دگر

۱۰۹۰. صنما این چه گمانست فرودست حقیر

۱۰۹۱. نه که مهمان غریبم تو مرا یار مگیر

۱۰۹۲. اختران را شب وصلست و نثارست و نثار

۱۰۹۳. روستایی بچه ای هست درون بازار

۱۰۹۴. پر ده آن جام می را ساقیا بار دیگر

۱۰۹۵. داد جاروبی به دستم آن نگار

۱۰۹۶. گر ز سر عشق او داری خبر

۱۰۹۷. عقل بند ره روانست ای پسر

۱۰۹۸. آمدم من بی دل و جان ای پسر

۱۰۹۹. ای نهاده بر سر زانو تو سر

۱۱۰۰. بس که می انگیخت آن مه شور و شر

۱۱۰۱. نرم نرمک سوی رخسارش نگر

۱۱۰۲. عشق را با گفت و با ایما چه کار

۱۱۰۳. رفتم آن جا مست و گفتم ای نگار

۱۱۰۴. باز شد در عاشقی بابی دگر

۱۱۰۵. ای خیالت در دل من هر سحور

۱۱۰۶. راز را اندر میان نه وامگیر

۱۱۰۷. در چمن آیید و بربندید دید

۱۱۰۸. ساقیا باده چون نار بیار

۱۱۰۹. ساقیا باده گلرنگ بیار

۱۱۱۰. از لب یار شکر را چه خبر

۱۱۱۱. روزی خوشست رویت از نور روز خوشتر

۱۱۱۲. بر منبرست این دم مذکر مذکر

۱۱۱۳. ای جان جان جان ها جانی و چیز دیگر

۱۱۱۴. ای محو عشق گشته جانی و چیز دیگر

۱۱۱۵. ای آینه فقیری جانی و چیز دیگر

۱۱۱۶. هر کس به جنس خویش درآمیخت ای نگار

۱۱۱۷. دل ناظر جمال تو آن گاه انتظار

۱۱۱۸. میر شکار من که مرا کرده ای شکار

۱۱۱۹. کس بی کسی نماند می دان تو این قدر

۱۱۲۰. مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در

۱۱۲۱. آمد بهار خرم و آمد رسول یار

۱۱۲۲. اندیشه را رها کن اندر دلش مگیر

۱۱۲۳. پرده خوش آن بود کز پس آن پرده دار

۱۱۲۴. تاخت رخ آفتاب گشت جهان مست وار

۱۱۲۵. چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر

۱۱۲۶. سست مکن زه که من تیر توام چارپر

۱۱۲۷. وجهک مثل القمر قلبک مثل الحجر

۱۱۲۸. بر سر ره دیدمش تیزروان چون قمر

۱۱۲۹. عمر که بی عشق رفت هیچ حسابش مگیر

۱۱۳۰. آید هر دم رسول از طرف شهر یار

۱۱۳۱. گفت لبم چون شکر ارزد گنج گهر

۱۱۳۲. چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر

۱۱۳۳. نه در وفات گذارد نه در جفا دلدار

۱۱۳۴. چرا ز قافله یک کس نمی شود بیدار

۱۱۳۵. بیار ساقی بادت فدا سر و دستار

۱۱۳۶. نبشتست خدا گرد چهره دلدار

۱۱۳۷. شدست نور محمد هزار شاخ هزار

۱۱۳۸. چه مایه رنج کشیدم ز یار تا این کار

۱۱۳۹. مجوی شادی چون در غمست میل نگار

۱۱۴۰. بیامدیم دگربار چون نسیم بهار

۱۱۴۱. ز بامداد چه دشمن کشست دیدن یار

۱۱۴۲. درخت اگر متحرک بدی به پا و به پر

۱۱۴۳. تو شاخ خشک چرایی به روی یار نگر

۱۱۴۴. ندا رسید به جان ها ز خسرو منصور

۱۱۴۵. به من نگر که منم مونس تو اندر گور

۱۱۴۶. مرا بگاه ده ای ساقی کریم عقار

۱۱۴۷. بکش بکش که چه خوش می کشی بیار بیار

۱۱۴۸. کسی بگفت ز ما یا از اوست نیکی و شر

۱۱۴۹. فغان فغان که ببست آن نگار بار سفر

۱۱۵۰. به خدمت لبت آمد به انتجاع شکر

۱۱۵۱. قدح شکست و شرابم نماند و من مخمور

۱۱۵۲. ببین دلی که نگردد ز جان سپاری سیر

۱۱۵۳. مه تو یار ندارد جز او تو یار مگیر

۱۱۵۴. چو دررسید ز تبریز شمس دین چو قمر

۱۱۵۵. از آن مقام که نبود گشاد زود گذر

۱۱۵۶. مطرب عاشقان بجنبان تار

۱۱۵۷. گر تو خواهی وطن پر از دلدار

۱۱۵۸. رحم بر یار کی کند هم یار

۱۱۵۹. عشق جانست عشق تو جانتر

۱۱۶۰. روی بنما به ما مکن مستور

۱۱۶۱. مطربا عیش و نوش از سر گیر

۱۱۶۲. مطربا عشقبازی از سر گیر

۱۱۶۳. عار بادا جهانیان را عار

۱۱۶۴. خلق را زیر گنبد دوار

۱۱۶۵. میر خرابات تویی ای نگار

۱۱۶۶. چند از این راه نو روزگار

۱۱۶۷. مست توام نه از می و نه از کوکنار

۱۱۶۸. جان خراباتی و عمر بهار

۱۱۶۹. هست کسی صافی و زیبانظر

۱۱۷۰. رحم کن ار زخم شوم سر به سر

۱۱۷۱. در بگشا کمد خامی دگر

۱۱۷۲. جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر

۱۱۷۳. بشنو خبر صادق از گفته پیغامبر

۱۱۷۴. مرا می گفت دوش آن یار عیار

۱۱۷۵. انجیرفروش را چه بهتر

۱۱۷۶. انتم الشمس و القمر منکم السمع و البصر

۱۱۷۷. آفتابی برآمد از اسرار

۱۱۷۸. جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر

۱۱۷۹. غره وجه سلبت قلب جمیع البشر

۱۱۸۰. سیدی انی کلیل انت فی زی النهار

۱۱۸۱. به سوی ما نگر چشمی برانداز

۱۱۸۲. تو چشم شیخ را دیدن میاموز

۱۱۸۳. اگر کی در فرینداش یوقسا یاوز

۱۱۸۴. بیا با تو مرا کارست امروز

۱۱۸۵. چنان مستم چنان مستم من امروز

۱۱۸۶. چنان مستم چنان مستم من امروز

۱۱۸۷. در این سرما سر ما داری امروز

۱۱۸۸. الا ای شمع گریان گرم می سوز

۱۱۸۹. در این سرما سر ما داری امروز

۱۱۹۰. ای خفته به یاد یار برخیز

۱۱۹۱. ماییم فداییان جانباز

۱۱۹۲. برخیز و صبوح را برانگیز

۱۱۹۳. من از سخنان مهرانگیز

۱۱۹۴. گر نه ای دیوانه رو مر خویش را دیوانه ساز

۱۱۹۵. سوی خانه خویش آمد عشق آن عاشق نواز

۱۱۹۶. عاشقان را شد مسلم شب نشستن تا به روز

۱۱۹۷. اگر آتش است یارت تو برو در او همی سوز

۱۱۹۸. سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت باز

۱۱۹۹. یا مکثر الدلال علی الخلق بالنشوز

۱۲۰۰. ساقی روحانیان روح شدم خیز خیز

۱۲۰۱. برای عاشق و دزدست شب فراخ و دراز

۱۲۰۲. به آفتاب شهم گفت هین مکن این ناز

۱۲۰۳. برو برو که نفورم ز عشق عارآمیز

۱۲۰۴. عشق گزین عشق و در او کوکبه می ران و مترس

۱۲۰۵. سیر نگشت جان من بس مکن و مگو که بس

۱۲۰۶. سوی لبش هر آنک شد زخم خورد ز پیش و پس

۱۲۰۷. نیم شب از عشق تا دانی چه می گوید خروس

۱۲۰۸. حال ما بی آن مه زیبا مپرس

۱۲۰۹. ای دل بی بهره از بهرام ترس

۱۲۱۰. نیست در آخرزمان فریادرس

۱۲۱۱. ای روترش به پیشم بد گفته ای مرا پس

۱۲۱۲. دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس

۱۲۱۳. ای سگ قصاب هجر خون مرا خوش بلیس

۱۲۱۴. بیا که دانه لطیفست رو ز دام مترس

۱۲۱۵. ای مست ماه روی تو استاره و گردون خوش

۱۲۱۶. گر عاشقی از جان و دل جور و جفای یار کش

۱۲۱۷. الحذر از عشق حذر هر کی نشانی بودش

۱۲۱۸. ای شب خوش رو که تویی مهتر و سالار حبش

۱۲۱۹. یار نخواهم که بود بدخو و غمخوار و ترش

۱۲۲۰. دام دگر نهاده ام تا که مگر بگیرمش

۱۲۲۱. اگر گم گردد این بی دل از آن دلدار جوییدش

۱۲۲۲. چه دارد در دل آن خواجه که می تابد ز رخسارش

۱۲۲۳. قرین مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش

۱۲۲۴. پریشان باد پیوسته دل از زلف پریشانش

۱۲۲۵. ریاضت نیست پیش ما همه لطفست و بخشایش

۱۲۲۶. آن یار ترش رو را این سوی کشانیدش

۱۲۲۷. رویش خوش و مویش خوش وان طره جعدینش

۱۲۲۸. ای یوسف مه رویان ای جاه و جمالت خوش

۱۲۲۹. زلفی که به جان ارزد هر تار بشوریدش

۱۲۳۰. جانم به چه آرامد ای یار به آمیزش

۱۲۳۱. وقتت خوش وقتت خوش حلوایی و شکرکش

۱۲۳۲. هنگام صبوح آمد ای مرغ سحرخوانش

۱۲۳۳. درون ظلمتی می جو صفاتش

۱۲۳۴. قضا آمد شنو طبل نفیرش

۱۲۳۵. نگاری را که می جویم به جانش

۱۲۳۶. برفتم دی به پیشش سخت پرجوش

۱۲۳۷. شنو پندی ز من ای یار خوش کیش

۱۲۳۸. امروز خوش است دل که تو دوش

۱۲۳۹. ای خواجه تو عاقلانه می باش

۱۲۴۰. آن مطرب ما خوشست و چنگش

۱۲۴۱. ما نعره به شب زنیم و خاموش

۱۲۴۲. گر لاش نمود راه قلاش

۱۲۴۳. اندرآ ای اصل اصل شادمانی شاد باش

۱۲۴۴. ای سنایی گر نیابی یار یار خویش باش

۱۲۴۵. آنک بیرون از جهان بد در جهان آوردمش

۱۲۴۶. دوش رفتم در میان مجلس سلطان خویش

۱۲۴۷. عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش

۱۲۴۸. ساقیا بی گه رسیدی می بده مردانه باش

۱۲۴۹. شده ام سپند حسنت وطنم میان آتش

۱۲۵۰. به شکرخنده اگر می ببرد جان رسدش

۱۲۵۱. گر لب او شکند نرخ شکر می رسدش

۱۲۵۲. آن که مه غاشیه زین چو غلامان کشدش

۱۲۵۳. بر ملک نیست نهان حال دل و نیک و بدش

۱۲۵۴. من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش

۱۲۵۵. اندک اندک راه زد سیم و زرش

۱۲۵۶. آنک جانش داده ای آن را مکش

۱۲۵۷. چون تو شادی بنده گو غمخوار باش

۱۲۵۸. آن مایی همچو ما دلشاد باش

۱۲۵۹. عقل آمد عاشقا خود را بپوش

۱۲۶۰. اندرآمد شاه شیرینان ترش

۱۲۶۱. روی تو جان جانست از جان نهان مدارش

۱۲۶۲. گر جان بجز تو خواهد از خویش برکنیمش

۱۲۶۳. سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش

۱۲۶۴. می گفت چشم شوخش با طره سیاهش

۱۲۶۵. آن مه که هست گردون گردان و بی قرارش

۱۲۶۶. روحیست بی نشان و ما غرقه در نشانش

۱۲۶۷. در عشق آتشینش آتش نخورده آتش

۱۲۶۸. صد سال اگر گریزی و نایی بتا به پیش

۱۲۶۹. آینه ام من آینه ام من تا که بدیدم روی چو ماهش

۱۲۷۰. مستی امروز من نیست چو مستی دوش

۱۲۷۱. باز درآمد طبیب از در رنجور خویش

۱۲۷۲. باز فرود آمدیم بر در سلطان خویش

۱۲۷۳. ما به سلیمان خوشیم دیو و پری گو مباش

۱۲۷۴. خواجه چرا کرده ای روی تو بر ما ترش

۱۲۷۵. چون بزند گردنم سجده کند گردنش

۱۲۷۶. باز درآمد ز راه بیخود و سرمست دوش

۱۲۷۷. خواجه غلط کرده ای در صفت یار خویش

۱۲۷۸. یار درآمد ز باغ بیخود و سرمست دوش

۱۲۷۹. باز درآمد طبیب از در ایوب خویش

۱۲۸۰. جان منست او هی مزنیدش

۱۲۸۱. ز هدهدان تفکر چو دررسید نشانش

۱۲۸۲. تمام اوست که فانی شدست آثارش

۱۲۸۳. ندا رسید به عاشق ز عالم رازش

۱۲۸۴. سری برآر که تا ما رویم بر سر عیش

۱۲۸۵. شکست نرخ شکر را بتم به روی ترش

۱۲۸۶. شنو ز سینه ترنگاترنگ آوازش

۱۲۸۷. مباد با کس دیگر ثنا و دشنامش

۱۲۸۸. چو رو نمود به منصور وصل دلدارش

۱۲۸۹. دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش

۱۲۹۰. مست گشتم ز ذوق دشنامش

۱۲۹۱. توبه من درست نیست خموش

۱۲۹۲. آمد آن خواجه سیماترش

۱۲۹۳. علی الله ای مسلمانان از آن هجران پرآتش

۱۲۹۴. کل عقل بوصلکم مدهش

۱۲۹۵. بیا بیا که تویی جان جان سماع

۱۲۹۶. بیا بیا که تویی جان جان جان سماع

۱۲۹۷. مدارم یک زمان از کار فارغ

۱۲۹۸. امروز روز شادی و امسال سال لاغ

۱۲۹۹. گویند شاه عشق ندارد وفا دروغ

۱۳۰۰. عیسی روح گرسنه ست چو زاغ

۱۳۰۱. ما دو سه رند عشرتی جمع شدیم این طرف

۱۳۰۲. ما دو سه مست خلوتی جمع شدیم این طرف

۱۳۰۳. گر تو تنگ آیی ز ما زوتر برون رو ای حریف

۱۳۰۴. باده نمی بایدم فارغم از درد و صاف

۱۳۰۵. کعبه جان ها تویی گرد تو آرم طواف

۱۳۰۶. بیا بیا که تویی شیر شیر شیر مصاف

۱۳۰۷. ای مونس و غمگسار عاشق

۱۳۰۸. گر خمار آرد صداعی بر سر سودای عشق

۱۳۰۹. ای جهان را دلگشا اقبال عشق

۱۳۱۰. ای ناطق الهی و ای دیده حقایق

۱۳۱۱. باز از آن کوه قاف آمد عنقای عشق

۱۳۱۲. فریفت یار شکربار من مرا به طریق

۱۳۱۳. جان و سر تو که بگو بی نفاق

۱۳۱۴. به دلجویی و دلداری درآمد یار پنهانک

۱۳۱۵. روان شد اشک یاقوتی ز راه دیدگان اینک

۱۳۱۶. رو رو که نه ای عاشق ای زلفک و ای خالک

۱۳۱۷. آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک

۱۳۱۸. هر اول روز ای جان صد بار سلام علیک

۱۳۱۹. بباید عشق را ای دوست دردک

۱۳۲۰. اندرآ با ما نشان ده راستک

۱۳۲۱. ایا هوای تو در جان ها سلام علیک

۱۳۲۲. ای ظریف جهان سلام علیک

۱۳۲۳. ای ظریف جهان سلام علیک

۱۳۲۴. برخیز ز خواب و ساز کن چنگ

۱۳۲۵. عشق خامش طرفه تر یا نکته های چنگ چنگ

۱۳۲۶. عاشقی و آنگهانی نام و ننگ

۱۳۲۷. تتار اگر چه جهان را خراب کرد به جنگ

۱۳۲۸. حریف جنگ گزیند تو هم درآ در جنگ

۱۳۲۹. چو زد فراق تو بر سر مرا به نیرو سنگ

۱۳۳۰. بگردان شراب ای صنم بی درنگ

۱۳۳۱. هر کی در او نیست از این عشق رنگ

۱۳۳۲. توبه سفر گیرد با پای لنگ

۱۳۳۳. ای تو ولی احسان دل ای حسن رویت دام دل

۱۳۳۴. این بوالعجب کاندر خزان شد آفتاب اندر حمل

۱۳۳۵. بانگ زدم نیم شبان کیست در این خانه دل

۱۳۳۶. حلقه دل زدم شبی در هوس سلام دل

۱۳۳۷. الا ای رو ترش کرده که تا نبود مرا مدخل

۱۳۳۸. بقا اندر بقا باشد طریق کم زنان ای دل

۱۳۳۹. مهم را لطف در لطفست از آنم بی قرار ای دل

۱۳۴۰. هر آن کو صبر کرد ای دل ز شهوت ها در این منزل

۱۳۴۱. امروز بحمدالله از دی بترست این دل

۱۳۴۲. چه کارستان که داری اندر این دل

۱۳۴۳. صد هزاران همچو ما غرقه در این دریای دل

۱۳۴۴. شتران مست شدستند ببین رقص جمل

۱۳۴۵. تو مرا می بده و مست بخوابان و بهل

۱۳۴۶. رفت عمرم در سر سودای دل

۱۳۴۷. سوی آن سلطان خوبان الرحیل

۱۳۴۸. امروز روز شادی و امسال سال گل

۱۳۴۹. تا نزند آفتاب خیمه نور جلال

۱۳۵۰. چشم تو با چشم من هر دم بی قیل و قال

۱۳۵۱. شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال

۱۳۵۲. چند از این قیل و قال عشق پرست و ببال

۱۳۵۳. چگونه برنپرد جان چو از جناب جلال

۱۳۵۴. تو را سعادت بادا در آن جمال و جلال

۱۳۵۵. دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال

۱۳۵۶. اگر درآید ناگه صنم زهی اقبال

۱۳۵۷. پیام کرد مرا بامداد بحر عسل

۱۳۵۸. به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل

۱۳۵۹. ز خود شدم ز جمال پر از صفا ای دل

۱۳۶۰. باده ده ای ساقی جان باده بی درد و دغل

۱۳۶۱. عمرک یا واحدا فی درجات الکمال

۱۳۶۲. لجکنن اغلن هی بزه کلکل

۱۳۶۳. کجکنن اغلن اودیا کلکل

۱۳۶۴. ایها النور فی الفاد تعال

۱۳۶۵. یا منیر البدر قد اوضحت بالبلبال بال

۱۳۶۶. یا بدیع الحسن قد اوضحت بالبلبال بال

۱۳۶۷. رشاء العشق حبیبی لشرود و مضل

۱۳۶۸. عمرک یا واحدا فی درجات الکمال

۱۳۶۹. تعال یا مدد العیش و السرور تعال

۱۳۷۰. آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم

۱۳۷۱. ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کرده ام

۱۳۷۲. این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده ام

۱۳۷۳. هان ای طبیب عاشقان دستی فروکش بر برم

۱۳۷۴. ای عاشقان ای عاشقان من خاک را گوهر کنم

۱۳۷۵. بازآمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم

۱۳۷۶. کاری ندارد این جهان تا چند گل کاری کنم

۱۳۷۷. ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم

۱۳۷۸. ای آسمان این چرخ من زان ماه رو آموختم

۱۳۷۹. آمد خیال خوش که من از گلشن یار آمدم

۱۳۸۰. دی بر سرم تاج زری بنهاده است آن دلبرم

۱۳۸۱. هرگز ندانم راندن مستی که افتد بر درم

۱۳۸۲. ای ساقی روشن دلان بردار سغراق کرم

۱۳۸۳. تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم

۱۳۸۴. عشقا تو را قاضی برم کاشکستیم همچون صنم

۱۳۸۵. بس جهد می کردم که من آیینه نیکی شوم

۱۳۸۶. آمد بهار ای دوستان منزل به سروستان کنیم

۱۳۸۷. هین خیره خیره می نگ