|
دفتر
اول مثنوی تایپ
و تصحیح از
نسخه "کلاله
خاور"، توسط
حسین ُکرد . لطفا
ً اگر اشتباهی
یافتید آنرا
به سایت زیر
گزارش دهید. فایلهای
اصلی را میتوانید
از سایت زیر
کپی کنید: www.guidinglights.org 1. نی
نامه 1.1
بشنو از نی،
چون حكایت میكند واز
جدائی ها شكایت
میكند 1.2
کز نیستان
تا مرا ببریده
اند از
نفیرم مرد و
زن نالیده اند 1.3
سینه
خواهم شرحه
شرحه از فراق تا
بگویم شرح درد
اشتیاق 1.4
هر كسی
كاو دور ماند
از اصل ِ خویش باز
جوید روزگار
وصل ِ خویش 1.5
من به هر
جمعیتی نالان
شدم جفت
بَد حالان و
خوش حالان شدم
1.6
هر كسی از
ظنّ خود، شد یار
من از
درون من
نَجَست اسرار
من 1.7
سِرّ من
از نالۀ من
دور نیست لیك
چشم و گوش را
آن نور نیست 1.8
تن ز جان
و، جان ز تن
مستور نیست لیك
كس را دیدِ
جان دستور نیست
1.9
آتش است این
بانگِ نای و،
نیست، باد هر كه
این آتش
ندارد، نیست
باد 1.10
آتش ِعشق
است كاندر نی
فتاد جوشش
عشق است كاندر
می
فتاد 1.11
نی حریف
هر كه از یاری
بُرید پرده
هایش پرده های
ما درید 1.12
همچو نی
زهری و تریاقی
كه دید ؟ همچو
نی دمساز و
مشتاقی كه دید
؟ 1.13
نی حدیث
راهِ پُر خون
میكند قصه
های عشق ِ
مجنون میكند 1.14
* دو دهان
داریم گویا
همچو نی یک
دهان پنهانست
در لبهای وی 1.15
* یکدهان
نالان شده سوی
شما های
و هوئی در
فکنده در سما 1.16
* لیک
داند، هر که
او را منظر
است کاین
دهان این سری
هم، زآن سَر
است 1.17
* دمدمه این
نای از دمهای
اوست های
و هوی روح از هیهای
اوست 1.18
محرم این
هوش، جز بی
هوش نیست مر زبان
را مشتری، جز
گوش نیست 1.19
* گر نبودی
ناله نی را
ثمر نی
جهانرا پُر
نکردی از شکر 1.20
در غم ما
روزها بیگاه
شد روزها
با سوزها
همراه شد 1.21
روزها گر
رفت، گو رو،
باك نیست تو
بمان، ای آنكه
چون تو، پاك نیست
1.22
هر كه جز
ماهی، ز آبش سیر
شد هر
كه بی روزیست،
روزش دیر شد 1.23
درنیابد
حال پخته، هیچ
خام پس
سخن كوتاه باید،
والسلام 1.24
* باده در
جوشش گدای جوش
ِ ماست چرخ
در گردش اسیر
هوش ِ ماست 1.25
* باده از
ما مست شد، نی
ما از او قالب
از ما هست شد،
نی ما از او 1.26
* بر سماع
راست هر تن چیر
نیست طعمه
هر مرغکی انجیر
نیست 1.27
بند بگسل،
باش آزاد، ای
پسر چند
باشی بند سیم
و بند زر 1.28
گر بریزی
بحر را در كوزه
ای چند ُگنجد؟
قسمت یك روزه
ای 1.29
كوزۀ چشم
حریصان پُر
نشد تا
صدف قانع نشد،
پُر دُرّ نشد 1.30
هر كه را
جامه ز عشقی
چاك شد او
ز حرص و عیب
كلـّی پاك شد 1.31
شاد باش ای
عشق ِ خوش
سودای ما ای طبیب
جمله علتهای
ما 1.32
ای دوای
نخوت و ناموس
ما ای
تو افلاطون و
جالینوس ما 1.33
جسم ِ خاك
از عشق بر
افلاك شد كوه در
رقص آمد و
چالاك شد 1.34
عشق، جان
طور آمد عاشقا طور
مست و، خَرّ
موسی صاعقا 1.35
ِسّر،
پنهان است
اندر زیر و بم فاش
اگر گویم جهان
بر هم زنم 1.36
* آنچه نی میگوید
اندر این دو
باب گر
بگویم من،
جهان گردد
خراب 1.37
با لب
دمساز خود گر
جفتمی همچو
نی من گفتنیها
گفتمی 1.38
هر كه او
از همزبانی شد
جدا بینوا
شد، گر چه
دارد صد نوا 1.39
چون كه ُگل رفت
و گلستان در
گذشت نشنوی
زآن پس ز بلبل
سر گذشت 1.40
* چونکه ُگل رفت
و گلستان شد
خراب بوی ُگل را
از که جوئیم؟
از
ُگلاب 1.41
جمله
معشوق است و،
عاشق پرده ای زنده
معشوق است و،
عاشق مُرده ای
1.42
چون نباشد
عشق را پروای
او او
چو مرغی ماند
بی پر، وای،
او 1.43
* پَر و بال
ِ ما کمندِ
عشق اوست مو
کشانش میکشد
تا کوی دوست 1.44
من چگونه
هوش دارم پیش
و پس ؟ چون
نباشد نور یارم
پیش و پس 1.45
* نور او در یَمن
و یَسر و تحت و
فوق بر
سر و بر گردنم
چون تاج و طوق 1.46
عشق خواهد
كاین سخن بیرون
بود آینه
غمّاز نبود،
چون بود ؟ 1.47
آینه ات
دانی چرا
غمّاز نیست ؟ زآنکه
زنگار از رخش
ممتاز نیست 1.48
* آینه کز
زنگ آلایش
جُداست پُر
شعاع نور خورشید
خداست 1.49
رو تو
زنگار از رُخ
او پاک کن بعد از
آن، آن نور را
ادراک کن 1.50
* این حقیقت
را شنو از گوش
ِ دل تا
برون آئی به
کلی، زآب و
گِل 1.51
* فهم اگر
دارید، جان را
ره دهید بعد
از آن، از
شوق، پا در ره
نهید 2.
حکایت عاشق
شدن پادشاه بر
كنیزك و بیمار
شدن كنیزك و
تدبیر در صحت
او 2.1
بشنوید ای
دوستان این
داستان خود
حقیقت نقد حال
ماست آن 2.2
* نقد حال
خویش را گر پی
بریم هم
زدنیا، هم ز
عقبی، بر خوریم
2.3
بود شاهی
در زمانی پیش
از این ملك
دنیا بودش و،
هم ملك دین 2.4
اتفاقا
شاه روزی شد
سوار با
خواص خویش از
بهر شكار 2.5
* بهر صیدی
میشد او بر
کوه و دشت ناگهان
در دام ِ عشق
او صید گشت 2.6
یك كنیزك
دید شه بر شاه
راه شد
غلام آن كنیزك
جان ِ شاه 2.7
مرغ جانش
در قفس چون می
طپید داد
مال و آن كنیزك
را خرید 2.8
چون خرید
او را و
برخوردار شد آن
كنیزك از قضا
بیمار شد 2.9
آن یكی خر
داشت، پالانش
نبود یافت
پالان، گرگ،
خر را در ربود 2.10
كوزه
بودش، آب می
نامد به دست آب
را چون یافت،
خود كوزه شكست
2.11
شه طبیبان
جمع كرد از چپ
و راست گفت:
جان هر دو در
دست شماست 2.12
جان من
سهل است، جان
جانم اوست دردمند
و خسته ام،
درمانم اوست 2.13
هر كه
درمان كرد مر جان مرا برد
گنج و دُرّ و
مرجان مرا 2.14
جمله
گفتندش: كه
جانبازی كنیم فهم
گرد آریم و
انبازی كنیم 2.15
هر یكی از
ما مسیح عالمی
است هر
الم را در كف
ما مرهمی است 2.16
"گر خدا
خواهد"
نگفتند از بطر پس
خدا بنمودشان
عجز بشر 2.17
تركِ
استثنا،
مرادم قسوتی
است نی
همین گفتن، كه
عارض حالتی
است 2.18
ای بسا
ناورده
استثنا، به گفت جان او
با جان
استثناست جفت 2.19
هر چه
كردند از علاج
و از دوا گشت
رنج افزون و
حاجت ناروا 2.20
آن كنیزك
از مرض چون موی
شد چشم
شاه از اشكِ
خون چون جوی
شد 2.21
* چون قضا آید،
طبیب ابله شود آن
دوا در نفع
خود گمره شود 2.22
از قضا
سركنگبین
صفرا فزود روغن
بادام خشكی مینمود 2.23
از هلیله
قبض شد، اطلاق
رفت آب
آتش را مدد شد
همچو نفت 2.24
* سستی دل
شد فزون و
خواب کم سوزش
چشم و دل پر
درد و غم 2.25
* شربت و
ادویه و اسباب
او از
طبیبان ریخت یکسر
آب رو 3.
ظاهر شدن عجز
طبیبان از
معالجۀ كنیزك
بر پادشاه و
رو آوردن
بدرگاه
پادشاه حقیقی 3.1
شه چو عجز
آن طبیبان را
بدید پا
برهنه جانب
مسجد دوید 3.2
رفت در
مسجد، سوی
محراب شد سجده
گاه از اشك شه
پر آب شد 3.3
چون به خویش
آمد ز غرقاب
فنا خوش
زبان بگشاد در
مدح و ثنا 3.4
كای كمینه
بخششت ملك
جهان من
چه گویم؟ چون
تو میدانی
نهان 3.5
* حال ما و این
طبیبان، سر
بسر پیش
لطفِ عام ِ تو
باشد هدر 3.6
ای همیشه
حاجت ما را
پناه بار
دیگر ما غلط
كردیم راه 3.7
لیك گفتی:
گر چه میدانم
سِرَت زود
هم پیدا كنش
بر ظاهرت 3.8
چون بر
آورد از میان
جان خروش اندر
آمد بحر بخشایش
به جوش 3.9
در میان
گریه خوابش در
ربود دید
در خواب او،
كه پیری رو
نمود 3.10
گفت: ای شه
مژده، حاجاتت
رواست گر
غریبی آیدت
فردا ز ماست 3.11
چونكه آید،
او حكیم ِ
حاذق است صادقش
دان، کاو امین
و صادق است 3.12
در علاجش
سحر مطلق را
ببین در
مزاجش قدرت حق
را ببین 3.13
* خفته
بود، آن خواب
دید، آگاه شد گشته
مملوک کنیزک،
شاه شد 3.14
چون رسید
آن وعده گاه و
روز شد آفتاب
از شرق، اختر
سوز شد 3.15
بود اندر
منظره شه
منتظر تا
ببیند آنچه
بنمودند سر 3.16
دید شخصی،
کاملی، پُر مایه
ای آفتابی
در میان سایه
ای 3.17
میرسید از
دور مانند
هلال نیست
بود و هست، بر
شكل خیال 3.18
نیست وش
باشد خیال
اندر جهان تو
جهانی بر خیالی
بین روان 3.19
بر خیالی
صلحشان و
جنگشان واز
خیالی فخرشان
و ننگشان 3.20
آن خیالاتی
كه دام اولیاست عكس
مه رویان
بُستان خداست 3.21
آن خیالی
را كه شه در
خواب دید در رُخ
مهمان همی آمد
پدید 3.22
* نور حق
ظاهر بود اندر
ولی نیک
بین باشی، اگر
اهل دلی 3.23
* آن ولی حق
چو پیدا شد ز
دور از
سر و پایش همی
میتافت نور 3.24
شه به جای
حاجیان واپیش
رفت پیش
آن مهمان غیب
خویش رفت |
